عظيم عظيم پور

139

امام على (ع) در نهج البلاغه (فارسى)

است ، از جا برخاست و نشست . عبداللَّه به حالت شوخى به او گفت : اى امير مؤمنان اگر مىخواستم تو را از پاى درآورم ، مىتوانستم . معاويه گفت : اى پدر بكر حالا بعد از ما شجاع شده‌اى ! عبداللَّه بن زبير گفت : چه دليلى دارى كه شجاعتم را انكار كنى در حالى كه من در صفى ايستاده بودم كه با على ( ع ) مقابله مىكرد ! معاويه به او گفت : لابد بايد تو و پدرت را با دست چپش مىكشته و دست راستش را براى كشتن كسى كه درپى اوست نگه داشته باشد ! در واقع هر فرد شجاعى در دنيا شجاعتش را از او دانسته و در مشرقهاى زمين و مغربهاى آن ، به اسم او فرياد برمىآورند . و امّا قدرت و زور بازوى آن حضرت ضرب‌المثل شده است . ابن‌قتيبه در كتاب « المعارف » گويد : « هرگز با كسى كشتى نگرفت جز اينكه پشتش را به زمين زد و او كسى است كه درِ خيبر را از جا كَند و تعدادى از مردم جمع شدند كه آن را برگردانند ، نتوانستند و او كسى است كه بت هبل را كه خيلى بزرگ بود از بالاى كعبه بركند و به زمين افكند و او كسى است كه در ايّام خلافتش ، تخته سنگ بزرگى را كه ارتش از حركت دادن آن ناتوان بودند ، از زمين حركت داد و از زيرش آب روان شد . » « 1 » جرج جرداق در كتاب « على و حقوق بشر » در مروّت و جوانمردى على ( ع ) بسيار زيبا سخن گفته است : « جوانمردى و مروّت امام ، از نوادرى است كه در تاريخ نظير آن را كمتر مىتوان يافت و وقايعى كه بازگوى مروّت و جوانمردى اوست بيشتر از آن است كه بتوان به حساب آورد . از جمله آنكه سپاهيان خود را در حالى كه خشم و كينه سراپاى وجودشان را گرفته بود ، مانع از آن گرديد كه دشمن فرارى را تعقيب و به قتل برسانند و مقرر داشت تا مجروحين را آزار نرسانند و كشتگان را برهنه نسازند و مال كسى را به ستم نستانند . در جنگ جمل بر كشتگان نماز خواند و براى آنها طلب مغفرت كرد و او در آن هنگام

--> ( 1 ) . ابن ابىالحديد ، مقدمه شرح نهج‌البلاغه ، ج 1 ، ص 7 و بهج‌الصباغه ، ج 1 ، ص 74 و 75 .